چه خطر از نتيا؟![]()
يونيت و پيچونديم،ماشاالله به كارنامه،به قول آرمان گوه كاشتم
.اشكال نداره،همش ۲۰ ۲۰ ۲۰ ، يه بارم ۱۲ ۱۳
،آسمون كه به زمين نمياد.فكر كنم واسه شرايط جوي محاط بر جلسه امتحان بود،هر چي گاگول بودن دور و ور من جمع شدن
.يه بارم يكي يه چيز بلد بود خواستم ازش بگيرم اين ديلاق-مدير آموزشو ميگم-منو ديد بردم بيرون...حالا از اين مسائل بگذريم،ارزشه حذص خوردن ندارن
.
يه چيزايي هست كه نميشه اينجا نوشت،فضولي هم موقوف،اصلا از انسانهاي اينجوري خوشم نمياد
،البته دور از جون بعضيا
.
ببينم عكسه مدير آموزشو ميتونم گيربيارم يا نه،خدايه خندست
.اگه گير اووردم ميذارم تو ادامه مطلب ببينين غم دنيا از يادتون بره
.
اين روزا يه جوره ديگم،هم حال ميكنم هم نه.اااااااااا،باز كه فوضولي كردي!بعدا يواشكي بهت ميگم
.
وااااااااااااااااي،اگه گفتي چي شده،نه نمي تونم بهت بگم،ميگم راه نداره بگو چشم،آفرين
.خب باشه،چون زياد اصرار كردي ميگم،موهامو تراشيدم،انقده خوبه
.ديگه موهامو سه ساعت درست نميكنم،همينجوري ميرم بيرون،كلاسشم بيشتره![]()
![]()
ديگه اتفاقه خاصي نيست
آهان راستي،به اونايي هم كه خبر ندادم شرمنده،يا يادم رفت يا حسش نبود![]()
اه،چه زد حالي،عكسش نبود.ولي يه يارو ديگه هست كه سوژه خنده ماست
داشت يادم ميرفتروز پدر هم مبارك.تبريك به همه مرداي با مرامو با معرفتو اينا
.
امتحانای میان ترممون شروع شده
اولیش زبانه![]()
![]()
هم خوشم میاد هم بدم میاد
اوسامون خله ، يه تختش كمه ، ولي خيلي باحاله![]()
اولين روز كلاس باهاش دعوام شد ، اصلا يادش رفت
۴تا غيبت دارم ، يكيشو ثبت كرده ، يونستمون به غيبتا خيلي حساسه ، خر تو خره ، ولي نمي دونم چرا اين يه موردش گيره
.
حس نوشتنم نميومد انقد نوشتماااااااا
امروز بازم با اون استاد كچله كلاس داشتم،شدم شواليه كلاس،ولي ديگه كل نمي كنم،از اون استاداست كه نه نمره ميده نه كم ميكنه.با اين حال پاچه خواري؟عمرا.
بي چاره ميترسيد تيكه بندازه.تو كلاس نگام نميكرد،تا چش تو چش ميشديم روشو مي كرد يه طرف ديگه،درس كه داشت ميداد من كه چيزي حاليم نميشد،الكي سر كلاس نشسته بودم،مثلا جلسه رفع اشكال بود،همه مثه منگلا سوالاي بيخود ميكردن.
امروز موقع پياده شدن از ماشين يادم رفت در ماشينو ببندم،اونم خنگ!همينجوري داشت ميرفت،علي خودشو كشت از بس داد زد،افسر داشت از خنده مي تركيد.يارو با خواست خدا سر پيچ ايستاد و در رو بست.
يه اتفاق باحال تر،منو ياسر داشتيم ميرفتيم دانشگاه،كر كر خنده و اينا،سر يه جوب يه زن 38-39 ساله دستشو مثه گداها اوورد جلو-فك كردم گداست،معولا به گداها تيكه مي ندازم-گفت جوون كمكم كن،گفتم شرمنده اخلاق ورزشيت،من از تو بدترم،گفت مي خوام برم اون طرف جوب،كمكم كن،دستمو دادم بهش رفت اون طرف-ضايع شديم رفت-گفتم ببخشيد از بس گردنومون ميوفتن فك كرديم كه شما هم...
فرتي دارن همه اوساها امتحان ميگيرن،گرفتارمون كردن.
-زيادم ربطي به قضيه نداشت-
اصلا حاله خوشي ندارم



